#به_من_بگو_جذاب_پارت_198


چطور می تونست کاری کنه که حتی بنُجُل ترین لباسهایی که می پوشه مثل یه چیز خیلی شیک به نظر بیان؟

خاطره ی دیشب به ذهنش هجوم آورد،تمام اون ناله هایِ خجالت آورش و خواسته های تحقیرآمیزش. برای جبران خیلی تند شروع کرد:

″اگر قصد نداری لباسهاتو دربیاری بیای کمک،می کُشمت.″

″شما زنهای کالیفرنیایی خیلی خشن هستین.″

بعد به قبرستون اشاره کرد:

″من ماهی یه بار یکی از خدمه ی تعمیراتو می فرستم تا اینجا رو تمیز کنه. لازم نیست تو این کارو بکنی.″

″از اینکه توی فضای باز باشم خوشم میاد.″

″به عنوان یه بچه هالیوودیِ لوس راههای عجیبی برای سرگرم کردن خودت داری.″

″بهتر از اینور اونور بردنه چوبهای گلفِ توئه.″

مگ کلاه بیس بالش رو درآورد و با پشت بازوی کثیفش عرقش رو از پیشونیش پاک کرد. تیکه ای از موهای نامرتبش افتاده بود توی چشمهاش و بقیه به پشت گردنش چسبیده بودن،باید موهاشو کوتاه می کرد ولی نمی خواست پولهاشو خرج کنه.

″من جمعه باهات نمیام روست ابوت،زیادی اسکیپجک ها رو تحمل کردم.″

کلاهشو دوباره روی سرش گذاشت و ادامه داد:

″بعلاوه هرچی کمتر توی جاهای عمومی با هم وقت بگذرونیم بهتره.″

″من نگفتم اونا هم هستن.″

romangram.com | @romangram_com