#به_من_بگو_جذاب_پارت_173
از روی کاناپه بلند شد:
"من توی رودخونه مِکونگ(۱) قایقرانی کردم و رفتم غواصی با کوسه های سفید بزرگ توی کیپ تَون(۲). در مورد امتحان با من حرف نزن."
"اونها امتحان نبودند. برات تفریح بودند. ولی اتفاقی که داره اینجا توی واینت میفته فرق داره. تو بالاخره داری می بینی بدون پول مامان و بابات چی هستی. می تونی توی جایی که تنها کسی که تحت تاثیرِ اسمِ فامیلت قرار گرفته، اسپنس اسکیپجکه و حقیقت رو بخوایم بگیم هیچکس ازت خوشش نمیاد دووم بیاری؟"
" توری یه جورایی از من خوشش میاد همینطور هالی کیتِل!"
جوری که تد داشت نگاهش می کرد باعث می شد ناراحت بشه به خاطر همین رفت سمت قفسه ی کتاب و وانمود کرد داره عنوان هاشونو بررسی می کنه.
تد اومد پشت سرش ایستاد و گفت:
"نگاه کردن بهت جالبه! مگ کورانادا می تونه فقط با عقل و هوشش دوام بیاره؟این یه چالش واقعی برای توئه،نه؟"
کاملا درست نمی گفت ولی کاملا هم اشتباه نمی کرد. جواب داد:
"تو چی می دونی؟تو برای آمریکایی ها نمونه ی بارزِ تمامِ موفقیت های ممکنی. توسط پدر و مادر پولدار و با تمام مزایا بزرگ شدی. تو هم باید به اندازه ی من لوس بار میومدی ولی اینطور نشدی."
"تو لوس نیستی مگ. اینقدر این حرفو در مورد خودت نزن."
یه بار دیگه تد متعجبش کرده بود. به ردیفی از کتاب های مرجع خیره شد و گفت:
"تو چی می دونی؟تو هیچ وقت تو زندگیت گند نزدی!"
"اشتباه می کنی. وقتی بچه بودم مجسمه ی آزادی رو خراب کردم."
مگ انگشتِ شستش رو روی بدنه ی یه دیکشنری کشید و گفت:
romangram.com | @romangram_com