#به_من_بگو_جذاب_پارت_174
"حتما با ماژیک خط خطیش کردی،چه مسئله ی بزرگی!!!!"
"اوه بدتر از این بود. رفتم توی تاجش یه شیشه رو شکستم و یه بنر "سلاح هسته ای ممنوع" ازش آویزون کردم."
مگ اینقدر از شنیدنش شوکه شد که چرخید تا باهاش رو در رو بشه و گفت:
"لوسی هیچ وقت در مورد این موضوع چیزی بهم نگفت."
"واقعا؟"
سرشو کج کرد برای همین مگ نمی تونست کاملا به چشمهاش نگاه کنه:
"فکر می کنم چون هیچ وقت در موردش حرف نزدیم."
"چطور در مورد موضوعی به این مهمی حرف نزدین؟"
تد شونه بالا انداخت:
"ذهنمون درگیرِ چیزهای دیگه ای بود."
"این تجربه حتما مقداری آسیب روحی بهت رسونده."
حالت چهره تد آروم شد و لبخند زد:
" بدترین و بهترین لحظه ی دوران کودکیم بود."
"چطور می تونه بهترین باشه؟حتما گرفتنت!!"
romangram.com | @romangram_com