#به_من_بگو_جذاب_پارت_171


"دست از سرم بردار."

"علاقه ی شدیدت به من باعث شده بداخلاق به نظر بیای."

همونطور که تد از در فاصله می گرفت ستاره ی طلایی توی یه آبشار هوایی محو شد.گفت:

"فقط می خواستم ببینم حالت خوبه یا نه. یکم رنگ پریده به نظر میای."

"به خاطرِ بوی ادکلن شدید و اون گوشت گاوه. تو می خوای از دست سانی فرار کنی!!"

"نمی دونم چرا این حرفو میزنی. اون دختر واقعا باهوشیه. جذاب هم هست."

"و برای تو واقعا عالیه فقط تو ازش خوشت نمیاد البته تو نفرتت نسبت به هیچکس رو قبول نمی کنی به جز من. با این حال اگه بتونی عاشقش بشی اون زمینِ گلفِ افتضاحی که می خوای رو توی کوتاه ترین زمان می سازی. اسپنس خودش بهم گفت یه رابطه بین تو و سانی معامله رو جوش میده. به خاطر همین برگشته به واینت."

نگاه عصبانی به تد انداخت و ادامه داد:

" همونطور که مطمئنم خودت تا حالا فهمیدی!"

تد خودشو برای انکار کردن اذیت نکرد:

"واینت به زمین گلف نیاز داره و من به خاطر اینکه هرکاری می تونم می کنم تا این اتفاق بیفته معذرت خواهی نمی کنم. هیچ کس تو این شهر نیست که ازش سود نبره."

"پس می خوای باهاش ازدواج کنی!! شادیِ یه نفر در برابر رفاه مردم چه اهمیتی داره؟"

"ما خیلی کم همدیگرو می شناسیم."

"نگران نباش. سانی زنیه که دنبال چیزی که می خواد میره."

romangram.com | @romangram_com