#به_همین_سادگی_پارت_100


شیطون شدم و منظور من این نبود.

-می‌دونم، یعنی نمیشه ماشین عمو احمد رو بپیچونی بیای دنبالم؟

نمی‌دونم چرا من یه خط لبخند رو لبش حس کردم.

-باشه. ببینم اگه بابا ماشین رو لازم نداشت، میام.

ذوق مرگ شدم و کوتاه اومدنش واسه من یکی یعنی انرژی مثبت.

-مرسی امیرعلی، عاشقتم.

سکوتش و صدای نفس‌هاش که معمولی و آروم نبود بهم فهموند باز هم بی‌مقدمه ابراز علاقه کردم؛ اما این‌بار خجالت نکشیدم، مگه ابراز علاقه به شوهر هم مقدمه می‌خواست؟!

-کار دیگه‌ای نداری خانومم؟

لحن مهربون و میم مالکیتی که برای من توی صحبتش به رخ کشید، بی‌شک نشونه‌ی ابراز علاقه بی‌پروای من بود. با خوشحالی به تصویر خودم که باز تو آینه افتاده بود لبخندی زدم.

-نه ممنون، فقط برام دعا کن که راست راستی استرس دارم.

romangram.com | @romangram_com