#به_همین_سادگی_پارت_101


-بی‌خودی استرس نداشته باش. درسته محیطش با مدرسه فرق داره، ولی همون محل یاد گرفتن و علم آموزیه. چند تا صلوات بفرست آروم میشی.

بی‌اختیار صلوات فرستادم زیر لب به همراه و عجل فرجهمی که هیچ‌وقت، بعد از صلوات جا نمی‌انداختمش؛ راست می‌گفت عجیب این ذکر آرامش می‌پاشید به روح و قلب آدم.

-ممنون امیرعلی واقعا آروم شدم. ببخشید مزاحمت شدم.

-مزاحم نیستی. برو ان‌شاءالله موفق باشی و یه روزی مثل امروز خوشحال باشی از گرفتن مدرکت.

ذوق کردم از مزاحم نبودنم، از این دعای ساده‌ش که نشون می‌داد واقعیه و از ته قلب گفته. گاهی حتی باید ساده دعا کرد.

-باز هم ممنون و خداحافظ.

-خداحافظ، موفق باشی.

دکمه‌ی قطع گوشی رو که لمس کردم، تماس قطع شد. نفس عمیقی کشیدم و گوشی رو به قلبم چسبوندم و باز ذکر صلوات بود که زیر لبی می‌گفتم. با خودم فکر کردم استرس داشتم و این بهترین بهونه بود، برای شنیدن صدای امیرعلی و سردی لحنش که کم کم داشت از اوایل کم‌تر می‌شد.

***

راست می‌گفت امیرعلی، محیط دانشگاه فرق داشت. از آدم سلب می‌شد، اون آزادی و شیطنت‌های دخترونه‌ای که توی مدرسه بود؛ این‌جا مثل یه جامعه‌ی کوچیک بود اون هم به خاطر کنار جنس مخالف بودنت. این‌جا باید خانوم می‌بودی، وقتی هم که خانوم باشی دیگه هر نگاهی هرز نمیره روت.

romangram.com | @romangram_com