#باز_آ_و_بر_چشمم_نشین__پارت_53


با موافقتت از رستوران خارج شدیم در حالی که اینبار کاملا نگاه خیره اش را بر روی خودم و تو احساس می کردم … اما خودم را به ندیدن زدم …. شاید اگراین موضوع پیش پا افتاده را به تو گفته بودم اینطور خودم را کلافه نمی کردم …

به خانه برگشتیم . قبل از اینکه پیاده شوم رو به تو گفتم " شب خوبی بود … بازم ممنون … "

" فدای تو نازنینم … "

کمی مکث کردی " به منم با تو خوش گذشت … فقط … ازت می خوام که دیگه با این چشمای خوشگلت به کسی خیره نشی … "

شرمنده شدم … پس فهمیده بودی …. دهان باز کردم " اما … باور کن … "

لبخند محوی زدی " می دونم نگاهت به خانومه بود … اما ممکن بود اون مرد جوون به خودش بگیره … اینطور نیست ؟ "

خیلی از خودم ناراحت و دلخور شدم … از خوبی تو شرمگین … اما باز هم حرفی نزدم … نگفتم که آشنا بود که نگاهش کردم … نگفتم تا ناراحت نشوی …

که ای کاش گفته بودم .

******************

طراوت به طرفم آمد "سلام دوست بی معرفت . "

"سلام…ببخشید گفتم که نمی تونم بیام … "

نگاهی به مریم انداخت و با او هم دست داد " تو چطوری ؟ "

مریماو را تحویل نمی گرفت " ممنون …. خوبم …"

" تو از من خوشت نمیاد مریم ؟ "

مریم به من نگاه کرد و بعد به او " چرا همچین فکری می کنی ؟ "

" آخه نگاهت زیاد دوستانه نیست … شایدم تعصب داری روی شهرزاد ؟ "

" آره … آخه بهترین دوستمه … دوست ندارم با هر کسی که از راه می رسه ندید و نشناخت صمیمی بشه … عین خواهرمه "

طراوت بی خیال خندید " می شه یه چن دقه خواهرتو به ما قرض بدی مریم خانوم ؟ "

مریم نگاهم کرد " من می رم تو کلاس …. زودتر بیا … یه مشکل دارم واسم توضیح بده .. ."

طراوت " غصه نخور مریم جون … زیاد طول نمی کشه .. "

مریم رفت و من رو به طراوت گفتم " خب ؟ کاری داشتی ؟ من باید زود تر برم مریم ناراحت می شه "


romangram.com | @romangram_com