#باورم_شکست_پارت_332
- جان من؟ امیرآراد خبری شده؟
خبر؟ خب، باید دید خبر را چه می شود تعبیر کرد. می شد به یلدا که پاورچین میان خیالش آمده بود خبر گفت؟
خودش هم نمی دانست. شاید خبری بود و خودش بی خبر بود.
- امیر آرمان ، معلوم هست چی میگی؟
- آخه همیشه چنان محکم می گفتی امیر آرمان که ادامه اش می شد سکوت ،اما این دفعه...
- و این دلیل قانع کننده ای شد؟
- آره .امیر آراد، من می شناسمش؟
امیرآرمان محکمش یعنی خاتمه ی بحث. تا خانه سکوت بینشان حکفرما بود و ذهن هر کدامشان به سمتی میرفت.
- رفع خستگی شد؟
- سفر خوبی بود. لازم داشتم.
- دستت درد نکنه بابت سوغاتی.
" خواهش می کنم" ی گفت و فنجانش را برداشت.
romangram.com | @romangram_com