#باورم_شکست_پارت_331

- دو کبوتر تا آخر هفته ازدواج می کنند.
نگاه از روبرو کند و سرش را چرخاند.

- جدی؟ چه زود.
- همچین زود هم نیست.
دستش را به پنجره تکیه داد و انگشت اشاره اش را روی لبش گذاشت. راست می گفت، زود که نبود هیچ، دیر هم شده بود. این همه سال دوری کافی بود.
- سوغاتی هم آوردی؟
- عادت های من رو نمی شناسی؟
- مامان از خجالتت در میاد.
- برای مامان آوردم.
خب، چه می توانست بگوید. عادت هایش را می شناخت دیگر. اصولاً اهل این حرکات نبود.

- خدا به داد زنت برسه.
- شما نگران خودت باش.

romangram.com | @romangram_com