#باورم_شکست_پارت_333



- پدر جون، میشه کمی صحبت کنیم؟
عینک مطالعه اش را از چشم برداشت و منتظر نگاهش کرد. آشفته بود . چه بود که این وقت شب اینجور آشفته اش کرده بود؟

- چی شده یلدا؟
- دایی فهیم ، من نگرانشم
با چشم ریز شده ،نگاهش کرد.

- میشه فعلاً موضوع بین خودمون بمونه؟
- درست توضیح بده.
- من فکر می کنم دایی فهیم یک مشکل اساسی داره؟
- چه مشکلی؟ میشه محض رضای خدا درست توضیح بدی؟
- چند روز پیش رفتم خونه ی دایی، یک سبد پر از دارو اونجا بود.

romangram.com | @romangram_com