#بر_خاک_احساس_قدم_میگذارم_پارت_268
-چشم..دستت درد نکنه
مامانم که خارج شد به حرف اومد:بهتری؟
خودمو کنار کشیدم و جایی براش باز کردم کنارم دراز کشید: تو باشی بهترم میشم....ارسام؟
-جانم؟
میخوام ازت یه قولی بگیرم
-چه قولی؟
-اول قول بده
-چشم
دیگه حق نداری جلو کسی سرتو بندازی پایین حتی اگه اون شخص بابام باشه نمیخوام کسی به جز من اشک و سرِخم شدتو ببینه... مرد من باید همیشه و در همه حال محکم و مغرور باقی بمونه امروزم برای بار اخر بود که ناراحتیتو دیدم..قول بده که هیچ وقت دیگه تو رو ناراحت و سرخم کرده نبینم ، قول یده همیشه محکم و سر بلند پیش همه باقی بمونی
روی موهامو ب*و*سید و زیر لب چشمی گفت
با لبخند گفتم:چشمت بی بلا ...
بعد از خوردن ابگوشت که واقعا خوشمزه هم شده بود روی مبل دور هم نشسته بودیم رفتار بابا با ارسام کمی سرسنگین بود از این موضوع ناراحت بودم و ناراحتی در تک تک حرکتهام کاملا اشکار بود
بابا- دخترم حالت بهتره؟
-اره بابا جان خوبم
زیر لب خداروشکری گفت و بعد تقریبا با کنایه ادامه داد:شماها که مشکلی باهم ندارین؟
با ارامش جواب دادم: چرا باید مشکلی داشته باشیم؟
-ببینین بچه ها زندگی شما به خودتون مربوطه ولی میخوام اتمام حجتی باهاتون کنم پس با هردوتون هستم،خصوصا با شما ارسام جان،من دخترم رو مثل دسته گل تحویلت دادم به زودی هم مادر میشه ولی ، اگر قرار بر این باشه که ناراحتش کنی یا دلایل دیگه ای که خودت بهتر میدونی اجازه نمیدم دخترم هر ثانیه اش رو عذاب بکشه!میفهمی که چی میگم؟!
مامان-منصـور جان!
سرمو چرخوندم به سمت بابا: منظورت چیه بابا؟
romangram.com | @romangram_com