#بر_خاک_احساس_قدم_میگذارم_پارت_207
قبل از اینکه من اعتراض کنم تا میتونست سفارش به قول خودش یه صبحونه مفصل رو داد و اخر هم پاهاشو روی تخت دراز کرد:
-چه خبره این همه؟مگه میخوای یه ایل رو صبحونه بدی؟حالا خوبه همش دو نفریم!
سفارش ها رو که اورد دیگه جایی واسه نشستن خودمون نبود..تخم مرغ، اب پرتقال، نون، پنیر،خیار، کره، مربا،عسل،نون بربری. گارسونه که رفت با بهت گفتم:
-همشو میخوای خودت بخوری دیگه مگه نه؟
ریلکس جواب داد:نه خیر..باهم میخوریم..
-ولی من اصلا صبحونه دوست ندارم گذشته از اون اصلا نمیتونم این همه.... پرید وسط حرفم:
-چرا اتفاقا میتونی..بایدم بتونی همین الان ازت خون گرفتن و تو هم چیزی نخوردی ضعف میکنی و اونوقت نمیتونی سر پا وایسی پس باید بخوری.
حرصی گفتم:مگه زوریه؟خب دوست ندارم.
با ارامش گفت:خب نخورخودم همشو میخورم ..وقتی یه لقمه هم بهت ندادم نیای بگی منم میخوام ها.دارم از الان باهات اتمام حجت میکنم! بی خیال مشغول ور رفتن با گوشی هانیه که موقتا برای من بود شدم که بعد از ده دقیقه صدای قارو قور شکمم راه افتاد.خجالت زده خودم رو زدم به اون راه.ولی ارسام که شنیده بود لبخند شیطنت امیزی روی لباش نقش بست.تو دلم با حرص گفتم:الان چه وقت قور قور کردن تو بود اخه؟میمیری دو دقیقه صدا ندی؟ دوباره صداش بلند شد..نمیخواستم سرم رو از گوشیم بلند کنم.از طرفی انقدر هم موقع خوردن ملچ مولوچ میکرد و به به و چه چه میکرد که ناخواسته دلم میخواست ناخونک بزنم. انقدر صدای برخورد کارد رو با ظروف شنیدم که نتونستم طاقت بیارم و دستم رو به سمت یه تیکه از نون دراز کردم که مچ دستم وسط راه گرفته شد:
-چی شد؟داری به صبحونه من ناخونک میزنی؟
-کی گفته صبحونه توئه؟
-خودم!
-اهان اونوقت چه جوری به این نتیجه رسیدی که مالک کل این سفره ای؟
مرموز ولی شیطون گفت:طبق همون قانونی که بعضیا اصلا صبحونه دوست ندارن و نمیتونن بخورن و قرار نیست نیم نگاه چپ هم به این سفره بندازن.
با حرص اشکاری گفتم:شکم پرستِ تک خور!
-من تک خورم؟
-نه پس من خودمو جهت مثال عرض کردم!نه که مثل گوریل رو سفره دراز کشیدم واسه همین گقتم!
با حرص گفت:من مثل گوریل رو سفره دراز کشیدم؟
-تو چرا من هرچی میگم به خودت میگیری؟به خودت شک داریا!..
romangram.com | @romangram_com