#باغ_پاییز_پارت_445

-چي خوب؟

-كي بود؟

با پريشاني كه در رفتارم كاملاً مشخص بود نگاهم رو به ميز سپيد رنگ دكتر دوختم و زمزمه كردم:

-وكيل ارغوان...

-سروش؟

سرم رو تكون دادم و در حالي كه نگاهم به سامان كه روي كفه ترازو خوابيده بود چرخيده بود، گفتم:

-سهيل. ديشب فوت كرده...

-اخي... خدا رحمتش كنه.

نگاه متعجبي به او انداختم و او پرسيد:

-حالا چي ميگفت؟

romangram.com | @romangram_com