#باغ_پاییز_پارت_446
- اگه بگم چي شنيدم باورت نيمشه بنفشه.
بنفشه كه انگار مهيج ترين اتفاق دنيا در شرف وقوع است به من خيره شد و گفت:
-بگو ببينم چي شده...
-وكيلش ميگفت خونه باغ رو براي من به ارث گذاشته.
چشماي بنفشه به اندازه يك نلبعكي گرد شد و با حيرت پرسيد:
-دروغ ميگي؟
-نه به خدا. خودش گفت...
بنفشه همچنان گيج و حيرت زده سوال مي پرسيد در صورتي كه من خودم هم تو شك قرار داشتم. تعجبم از اين بود كه اون خواسته بود سروش در جريان اين موضوع قرار نگيره . چيزي در نگاهم در خشيد.فكري شيطاني و هيجان انگيز لبخند زدم و دست بنفش رو گرفتم و در حالي كه براي تاكسي دست بلند ميكردم گفتم:
-اگه حواست به سامان نيست بدش خودم...
romangram.com | @romangram_com