#باغ_پاییز_پارت_418
-خود هستم امرتون.
-پاييز بايد بب...
صداي سرفه هاي خشكش روي اعصابم خط كشيد و ادامه داد:
-بايد ببينمت. ازت خواهش ميكنم. لطفاً بيا به اين ادرس.
-به چه علتي ميخوايد من رو ببينيد اقاي ارغوان؟ نكنه هنوز با هم حسابي داريم؟ نكنه بازم ميخوايد پامو از زندگي پسرتون ببريد؟ مگه ديگه چيزي بين من و پسرتون باقي مونده؟ لعنتي چي ميخواي از جونم؟ چرا دست از سرم برنميداري؟
اشكهايم اهسته روي گونه هاي ملتهبم مي ريخت و او هم با صدايي خش دار گفت:
-ازت خواهش ميكنم. بايد بيايي ببينمت...
عصبي شده بودم. لعنتي التماس كردنش هم با دستور دادن همراه بود. باي چي ميخواست من رو ببينه؟ چي كارم داشت؟
-ببين پا...
romangram.com | @romangram_com