#عاشق_یک_پسر_بد_شدم_پارت_261
دست هاش رو دور مچ دستم که روی گلوش بود حلقه کرد.
-تو...یه....کث...افت... دو رویی.
خندیدم.
-جدی صوفیا جان! کی دوره من یا تو؟
پوزخندی زدم.
-دیگه حتی نمی خوام صوفیا صدات کنم. خدای من، صوفیا تو واقعا زیبا بودی، پاک، مهربون، معصوم ولی یهو چی شد که صورت جذابت رو عمل کردی! تغییر اسم دادی و یه آشغال به تمام معنا شدی؟
موهاش رو از روی صورتش کنار زدم.
-می دونی چرا ولت کردم؟ چون من عاشق صوفیا شده بودم نه نگار. دختری که بد شد بخاطر چی؟
توی چشم هاش زل زدم.
-چون یهو فهمیدی مردی که بزرگت کرده بابای واقعیت نیست؟ چون از زن بابات متنفر بودی؟ دلیل خوب و قانع کنندهی نیست برای این همه کثافت کاری و بدی.
اشک گوشه ی چشمش رو پاک کردم.
romangram.com | @romangram_com