#عاشق_یک_پسر_بد_شدم_پارت_260

کلید رو توی در چرخوندم؛ در قفل شد...

از روی تخت بلند شد.

-سوشا چی شده! چرا در رو قفل کردی؟

شونه ای بالا انداختم.

دستی روی بازوم کشید.

- فقط چند دقیقه طول می کشه.

روی تخت پرتش کردم.

. -بیرون رو بی خیال هانی؛ من می خوام تلافی یه سری کارها و رفتارها رو سرت در بیارم.

جیغ کوتاهی کشید.

-کثافت آشغال برای همین اومدی توی خونم و گولم زدی؟

محکم تر دستم رو روی سینه اش فشار دادم. نفس نفس می زد و درست نمی تونست نفس بکشه. دستم رو بالا تر بردم و روی گلوش گذاشتم.

-انتظار نداشتی که باز یه اشتباه رو تکرار کنم؟

romangram.com | @romangram_com