#عاشق_یک_پسر_بد_شدم_پارت_246
-وحشی تو چرا هی لگد می زنی؟
لبخند زد و گفت: دلم می خواد. مطمئن باش برای هیچ کدوممون اتفاقی نمی افته پس من هستم.
لبخند زدم.
-مرسی.
از زیر میز دوباره یکی با پا به پام کوبید.
-آه اشکان چته؟ شلوارم رو کثیف کردی. مریضی لگد گرفتی؟
چیزی نگفت و فقط با لبخند دندونمایی بهم خیره شد.
-دیونه.
به گلدون ساده مشکی که گل های رز قرمز و مشکی داشت خیره شدم. امیدوارم هیچ اتفاقی برای اشکان نیفته. با صدای اشکان که داشت به پیش خدمت سفارش می داد به خودم اومدم.
-دو تا قهوه لطفا.
پیش خدمت که رفت؛ نگاهش کردم.
-شاید من قهوه نخورم!
romangram.com | @romangram_com