#عاشق_یک_پسر_بد_شدم_پارت_239
-اوه ببخشید. مامانت عشقمه شما جیگر منی خب؟
دوباره به چشم های هانا نگاه کردم.
-راضی شدی خانوم؟
-عزیزم بیا نهار بخور. بعد یه قرصی چیزی بخور باید بیش تر مواظب خودت باشی.
لبخند زدم و چشم هام رو باز کردم.
-چشم.
باهم دیگه وارد آشپزخونه شدیم. کت مشکیم رو از تنم در آوردم و کراواتم رو شل کردم. دستم هام رو روی ظرف شویی شستم و پشت میز نشستم. به هانا نگاه کردم. بشقابم رو از روی میز برداشت و برام کمی برنج و خورشت قیمه ریخت.
-بخور عزیزم حتما گرسنهی!
سرم رو تکون دادم وبه بشقابش اشاره کردم.
-تو هم بخور جانم؛ می خوام همیشه خوب غذا بخوری.
کمی با تعجب نگاهم کرد.
romangram.com | @romangram_com