#عاشق_یک_پسر_بد_شدم_پارت_236

-با کوچولوی دوست داشتنی من که مطمئنم به مامانش می ره.

با حرص نگاهم کرد.

-چرا باید به مامانش بره؛ بابا به این خوشکلی داره.

یکی به بازوش کوبیدم.

-خودشیفته، نخیرم باید به من بره.

یکم توی چشم هام نگاه کرد.

-اصلا درست نیست بچه به مامانش بره؛ بچه باید به باباش بره اونم بابا به این جذابی.

با پام روی پاش کوبیدم.

-بی مزه؛ باید سر اینم دعوا کنیم؟

با صدای بلند خندید.

-الهی قربونت برم؛ بابا دارم باهات شوخی می کنم. اصلا بزار بچمون به مامانش بره. به این مامان کوچولو و خوشکلش.

لبخند زدم و گونه اش رو بوسیدم.

romangram.com | @romangram_com