#عاشق_یک_پسر_بد_شدم_پارت_182

چشم هام رو آروم باز کردم. لبخندی زدم از جام بلند شدم دستم رو روی میز آرایشی گذاشتم و سرم رو نزدیک بردم و از توی آینه نگاه دقیق تری به خودم کردم. چشم هام آرایش دودی خیلی زیبایی داشت. رژ گونه ی ملایمی به گونه هام زده بودند و لب هام رژ قرمز داشت. بهشون گفته بودم که برام آرایش ساده کنند. زیاد از آرایش غلیظ خوشم نمی اومد. چون موهام کوتاه بود یه شنیون خوشکل و ساده پایین موهام درست کرده بودند و از جلو از وسط نصف کرده بودند و از هر طرف شل برام جمع کرده بودند. خیلی ساده بودم ولی خوشم اومده بود.

لبخندم پرنگ تر شد. نگاهی به آرایش گر و شاگرد هاش کردم.

-خسته نباشید. خیلی عالیه مرسی.

خانم آرایشگر لبخندی زد و گفت: مبارک باشه عزیزم.

بعد رو کرد به دو تا دختر زیبایی که اون جا بودند و گفت: به هانا خانم کمک کنید لباس هاش رو بپوشه.

وارد اتاقک کوچیکی شدم که چهار طرفش آینه بود. لباسم رو پوشیدم و یکی از دختر ها کمک کرد تا زیپش رو ببندم. از اتاقک بیرون اومدم و روی یکی از صندلی های توی سالن نشستم. مثل دیونه ها یه لبخند گل و گشاد روی لب هام بود و به این طرف و اون طرف نگاه می کردم. به عکس عروس هایی که روی دیواره های سفید سالن بود. به اون گل های زیبایی که توی گلدون های قدیمی هر طرف سالن گذاشته شده بودند. به دخترهایی که روی صندلی های رو به روی آینه های بزرگ نشسته بودند و خانم آرایش گر براشون موهاشون رو درست می کردند. به اون لبخند های با ذوق و چشم های شادشون نگاه می کردم. انگار اون ها هم مثل من شاد و خوش حال بودند. در سفید که باز شد نگاهم به سمش رفت. دختره ریزه میزه‌ی که اون روز اسمم رو یادداشت کرده بود سرش رو داخل آورد و با ذوق رو به من گفت: وای عروس خانوم دامادتون اومدند‌. از جام بلند شدم و با تشکری دوباره از سالن خارج و وارد راهرو کوچیک شدم و به سمت در رفتم. در رو باز کردم که سوشا رو کنار در با یه دست گل قرمز توی دستش و کت و شلوار مشکی که اون روز به انتخاب من خرید ایستاده بود. سرش رو بلند کرد و به من نگاه کرد و لبخند زد. به دستور فیلمبردار به سمتم اومد و دست گل رو جلوم گرفت. لبخند زدم.

-مرسی.

کنارم ایستاد و من هم دستم رو دور بازوش حلقه کردم و آروم به سمت ماشین سوشا رفتیم.

-چرا ماشینت رو گل نزدی؟

به ماشینش نگاه کرد و گفت: ماشین من خودش عروسه گل لازم نداره‌.

پوفی کشیدم. در رو برام باز کرد و منم نشستم و خوش ماشین رو دور زد و سوار شد. با حرص گفت: این فیلمبردار اگه همین جوری کنار گوشم وز وز کنه فکش رو پایین میارم.

خندیدم.

romangram.com | @romangram_com