#عاشق_یک_پسر_بد_شدم_پارت_181


پوزخندی زدم.

-لازم به نصیحت کردن های تو یکی ندارم.

کمی توی چشم هام زل زد و بعد از کنارم گذشت.

- از پس زدنم پشیمون می شی.

خندیدم.

-برو بابا.

از اتاق خارج شد و محکم در رو پشت سرش بست. نفس عمیقی کشیدم و به سمت کاناپه توی اتاق کارم رفتم.

-انتقام؟

پوفی کشیدم و روی کاناپه دراز کشیدم.

-باید از همه زن ها انتقام گرفت. اونا قابل اعتماد نیستند.

***


romangram.com | @romangram_com