#عاشق_یک_پسر_بد_شدم_پارت_183
-زشته سوشا.
سری تکون داد.
-حالا همراه کی میاد؟
با تعجب نگاهم کرد.
-یعنی اشکان رو دم در ندیدی؟
ابرو هام بالا پرید. وای خدا آن قدر حواسم به سوشا بود که نفهمیدم اشکان هم هست. چیزی نگفتم و از پنجره به بیرون خیره شدم. خندید و صدای آهنگ رو بیش تر کرد و با سرعت حرکت کرد و اشکان و فیلمبردار رو تنها گذاشت.
«وقتی تو رو دارم همه چی ردیفه؛ منو می کشه چشمات که همه رو حریفه
جز توء دیونه هیشکی نمی دونه وقتی پیش منی حالم چه می زونه.
جون و دلم می ره برات؛ مگه می شه دل تو رو نخواد
یه جوری می خوام تو رو عزیزم؛ چشم همه حسودامون درآد...»
«میثم ابراهیمی، جون و دلم.»
romangram.com | @romangram_com