#عاشق_یک_پسر_بد_شدم_پارت_174
-نظرت چیه جدی جدی برای مامانت نوه بیاریم مطمئنن دوست داره!
جیغ کوتاهی کشیدم و هولش دادم ولی مگه تکون می خورد.
-برو عقب بی تربیت بی مزه. مامانم نوه نمی خواد برو عقب.
یهو در اتاق باز شد و مامان سرش رو داخل آورد.
-راستش چرا دلم نوه می خواد.
سوشا زد زیر خنده منم که فقط داشتم با بهت به مامان که با لبخند داشت نگاهم می کرد نگاه می کردم.
-مامان؟
چیزی نگفت و سرش رو از در بیرون برد و در رو بست. سوشا با خنده گفت: خب فکر کنم همه مشکلات حل شد؟
با لبخند بلند شد.
-زود بیا صبحونه بخوریم و باید یکم بیرون بریم.
از اتاق خارج شد. روی تخت نشستم و نفس راحتی کشیدم.
-وای خدا این پسره چرا این جوریه؟
romangram.com | @romangram_com