#آسای_من_(جلد_اول_و_دوم)_پارت_182
_ مادرآقای فراهانی کیه؟
آسابا بهت وتعجب گفت :
_ صاحب کارمه ولی اینجاچیکارداره!؟
فراهانی باتاج گل بزرگی واردسالن شدوبه گرمی باهمه سلام واحوال پرسی کرد .
آساگفت :
_ آقای فراهانی شماکجا و اینجاکجا؟ازکجا آدرس اینجا رو گیراوردید؟
_ ای باباپسرم حالابزار از راه برسم همه چیو برات میگم. نمیخوایدتعارف کنیدبشینم؟؟
اخمی کردم وگفتم :
_ فعلاکه آقای راد خودشون هم داشتن تشریفشونو میبردند .
_ عه چرا نکنه من دیر رسیدم تاریخ عقدمعلوم شده؟
آساپوزخندی زدوگفت :
_ نخیرفعلا به پسر بی پول دخترنمیدن .
فراهانی با ابهت و جذبه ی خاص خودش روی یکی از مبل های سلطنتی سالن نشست و گفت :
- پسرم کی به تو گفته بی پولی؟
عمو نادر دست هاشو بهم قفل کرد وگفت :
- من میگم این پسر بی پوله، غیر اینه؟
فرهانی دستش رو روی پای راستش گذاشت و گفت :
- بهتره قبل از هر حرفی خودم رو معرفی کنم .
romangram.com | @romangram_com