#آرامش_غربت_پارت_538
خواستم جیغ بکشم که انگشتشو گذاشت رو لبش که ساکت باشم...
اخم کردم و با زمزمه گفتم:
ـ مگه طویله اس سرتو میندازی پایین و میای؟!
آرمین فقط خندید و اومد جلو...خواستم برم شالمو بردارم که مچ دستمو محکم گرفت و به طرف خودش کشید...شک کردم که مسته یا نه...آب دهنمو قورت دادم و بریده بریده گفتم:
ـ کاری داشتی؟!
آرمین ـ اوهوم...
برای اینکه بفهمم مسته یا نه رفتم نزدیکش و مجبورش کردم حرف بزنه:
ـ خب پس چرا دستمو ول نمیکنی؟
آرمین ـ چون میخوام نگات کنم...
من ـ بذار برم...
آرمین ـ نوچ!
می ترسیدم عصبانیش کنم هیچ نظری درباره موقعیتش نداشتم...رفتم یکم جلو تر...
من ـ خب حداقل شالمو سرم کنم...
romangram.com | @romangram_com