#آرامش_غربت_پارت_539

بازم دهنش بوی بد نمیداد...

آرمین لبخند شیطنت آمیزی زد که ضربان قلبمو بالا تر برد و گفت:

ـ میخوای یکم دیگه بیای جلو تر!

با حرص به چشماش نگاه کردم...البته راست میگفت اگه میومدم جلو لبام رو لباش قرار میگرفت...

وقتی مطمئن شدم مست نیست اخم غلیظی کردم و محکم دستمو از دستش بیرون کشیدم و گفتم:

ـ بی ادب! فکر کردم مستی!

آرمین ـ نه نخوردم...

من ـ بهتر!

و با غرغر گفتم:

ـ نگاه کنا چطوری منو بازی میده!

غش غش خندید که با چشمای گرد شدم نگاش کردم و گفتم:

ـ هیــس الان آرام میشنوه!

آرمین لبخندی زد و چیزی نگفت...


romangram.com | @romangram_com