#آرامش_غربت_پارت_523
من ـ بله حتما ، خداحافظ...
قطع کردم و دوباره ولو شدم که آرمین گفت:
ـ کی بود؟
من ـ بقال محل بود!
و یه لبخند ژکوند تحویلش دادم که خندید و گفت:
ـ مسخره فهمیدم فریبائه!
من ـ پس چرا پرسیدی؟!
خندید و گفت:
ـ همینطوری! خب چی میگفت؟!
من ـ سلام رسوند!
آرمین با یه لحن دلخور گفت:
ـ خب باشه نگو!
لبامو گاز گرفتم...دلم براش غش رفــت ، چقدر سخت بود که نمیتونستم بغلش کنم!
romangram.com | @romangram_com