#آرامش_غربت_پارت_522
فریبا جون ـ آره! ارمین پیشته اره؟!
من ـ آره!
و آروم و زیر چشمی بهش نگاه کردم و فریبا جون گفت:
ـ تو فردا بیا خونه ی ما ، تا هم لباس و اینا بخریم و وسایل جشن رو...
من ـ وایسا وایسا ، چیزه فردا پنجشنبه اس...
فریبا جون ـ آره ، جشن زیادی نمیخوایم بگیریم ، جمعه شبه دیگه!
من ـ اوکی! آره همه خوبن سلام میرسونن!
فریبا جون ـ هه سلام برسون!
من ـ چشم حتما ، کاری باری؟!
فریبا جون ـ بی ادب مگه داری با عمه ات حرف میزنی؟!
من ـ ببخشید ببخشید! کاری ندارید فریبا جون؟!
خندید و گفت:
ـ نه گلم خداحافظ فردا میبینمت!
romangram.com | @romangram_com