#آرامش_غربت_پارت_524

من ـ شوخی کردم ،گفت اگه میخواید آخر هفته بیاید اونجا...منم گفتم باشه...!

آرمین ـ حالا شدی دختر خوب!

من ـ خسته ام الان!

آرمین ـ برو بخواب!

من ـ نــوچ!

آرمین ـ خب پس چرا میگی خستم؟!

من ـ چه میدونم!

و شل و ول خندیدم که گفت:

ـ نه مثه اینکه واقعا خسته ای...شامتو بخور برو بخواب...

من ـ آخ جــون شام!

آرمین ـ خدایا منو نجات بده از دستش!

خندیدم و گفتم :

ـ تو از خدا بخواه یه شوهر خوب نصیبم بشه نجات پیدا کنی...


romangram.com | @romangram_com