#آرامش_غربت_پارت_452

من ـ چه خفن...

آرمین ـ بعد با اون جیغی که زدی پیدات کردم...

من ـ بیشعور ، زهرم ترکید ، کاش قبلش یکم بیتا بیتا می کردی تا اینقدر نترسم...

آرمین ـ نمیدونم دیگه عقلم به اینجاها قد نداد...

من ـ چقدرم که عقلت همیشه قد میده...

آرمین خصمانه نگام کرد و گفت:

ـ جای تشکرته که پیدات کردم تا حیوونای وحشی نخورنت؟ یا توسط مارا گزیده نشی؟

سرمو انداختم پایین و گفتم:

ـ خب ببخشید...دستت درد نکنه...

آرمین ـ خواهش می کنم...

به محض اینکه به کلبه رسیدیم رفتم تو اتاق و بعد از تعویض لباسام خزیدم زیر پتوی گرم و نرمم( خخخ چه صاحبم شدم! پتوی گرم و نرمم!) و خوابم برد...

***

با صدای تلق تلوق ظرفا از آشپزخونه بیدار شدم...


romangram.com | @romangram_com