#آرامش_غربت_پارت_413

لقمه رو نصف نیمه جویدم و فرو دادم!

بعد از چند دقیقه بلند شدم که دوباره نگاه جفتشون روم زوم شد...!

من ـ دستتون درد نکنه عالی بود...! من میرم یکم بخوابم!

مازیار با لبخند مرموزش گفت:

ـ بعد شام نمی خوابن!

یا خدا فحشش میدما...!

با حرص گفتم:

ـ نگران نباش هوای خودمو دارم!

مازیار ـ امیدوارم!

و یه تای ابروشو بالا داد!

ای خدا یعنی ضایع بازی در آورده بودم؟ مــن؟ عمــراً...!

به خودم تشر زدم:

ـ بیتا خانوم باید بیشتر مراقب رفتارات باشی!


romangram.com | @romangram_com