#آرامش_غربت_پارت_414
رفتم تو اتاقم...دفترخاطرتمو برداشتم و با خط بزرگ نوشتم" دلم براش تنـــگ شده!" و کنار این نوشته ، " i miss you" رو همه جای اون صفحه خیلی ریز نوشتم با رنگ قرمز...
و بعد دفترو بستم...خواستم برم زیر پتو که یهو مازیار اومد تو اتاقم...
مازیار ـ خب آبجی خانوم تعریف کن...
من ـ دلم براش تنگ شده....
مازیار ـ آرمین؟!
عاقل اندرسفیهانه نگاش کردم و گفتم:
ـ پ ن پ...! زری!
دستشو دور شونه ام انداخت و گفت:
ـ اوخـــــی جوجو...! عاشق شدی؟
من ـ نه بابا دیوونه! فقط چون یکم حساسم دلم براش تنگ شده...
مازیار ـ بهش زنگ زدی؟
من ـ نه...!
مازیار ـ تو عشق نباید مغرور بود!
romangram.com | @romangram_com