#آرامش_غربت_پارت_316

آرمین ملایم گفت :

ـ نـــه..!

با خشم و صدایی که بیشتر شبیه ناله بود گفتم:

ـ آرمیـــــن...!

ولی آرمین با لحن ملایم تری گفت:

ـ جــونم؟!

خجالت کشیدم و سرمو انداختم پایین و گفتم:

ـ زشته ، بذار برم مردم فکر بد میکنن...

آرمین ـ خب فکر بد کنن...

دوباره خجالت کشیدم و گفتم:

ـ آرمیــــــــــن!

خندید و گفت:

ـ بیتا معذرت می خوام...واقعا دست خودم نبود یه لحظه کنترلمو از دست دادم...


romangram.com | @romangram_com