#آرامش_غربت_پارت_305
با ناراحتی آهــی کشیدم که حس کردم ریه هام سبک تر شد!!!
تو همین لحظه گوشیم یهو ویبره رفت و صفحه اش روشن شد! با وحشت تو جام سیخ شدم و دستام سرد شد...با دستایی که بر اثر هیجان به لرزش در اومده بودن موبایلو برداشتم و آب دهنمو قورت دادم و مسیج رو باز کردم و کاملا وا رفتم...!
با لب و لوچه ی آویزون به اس ام اس تبلیغاتی نگاه می کردم و حرص می خوردم...دوست داشتم بزنم زیر گریه ، خیلی وقت بود همچین حسی داشتم ولی نمی تونستم خودمو خالی کنم! مخصوصا که امروز حسابی عذاب وجدان گرفته بودم...! همش تقصیر من بود، حتی اگه آرمین یاد سمانه افتاده باشه تقصیر منه ، باید بیشتر بهش سخت میگرفتم...من فقط می خواستم برگرده ولی مثه اینکه راه اشتباهیو انتخاب کردم...من فقط باید نقش یه دوست رو براش بازی کنم نه بیشتر...حتی دیگه فکر نکنم بتونم مثه مازیار باهاش راحت باشم...اوووف خدای من...لعنتی چرا زنگ نمیزنه؟
از ترس اینکه آرمین عکس رو برده باشه دلشوره ی بدی گرفته بودم...اگه شک می کرد من باید چیکار میکردم؟ ای خدا ولی من چیزی ندیدم با خودش ببره! شاید قایمش کرده بود تو جیبش! حیف اون عکس نیست صدتا ، تا بخوره؟! ای بابا...
از اونجایی که دیدم اینطوری نمیتونم ادامه بدم وگرنه تا صبح یه کاری دست خودم میدم پاشدم mp3 و دفترچه خاطراتمو برداشتم و دوباره اومدم تو بالکن...
آهنگ مورد علاقه ام for the rest of my life رو پلی کردم و شروع کردم به نوشتن اتفاقات این چند روز...
این آهنگ عجیب بهم حس خوبی می داد! مامانم توی اول دفترچه خاطرات نوشته بود که موقعی که سر من حامله بوده مدام این آهنگ رو گوش می کرده! شاید به خاطر همینه که من هیچ وقت از این آهنگ سیر نمی شم و ازش قدرت می گیرم!
شاید اگه مامانم الان اینجا بود می تونستم مثه بقیه دخترا ، تا قلبم خراش بر می داره بزنم زیر گریه و به آغوشش پناه ببرم تا تخلیه و آروم شم...ولی به خاطر شرایطی که توش بزرگ شدم فقط سنگ بودن رو یاد گرفتم...بدون هیچ کسی که دست محبت به سرم بکشه! شاید به خاطر همین بود که از محبتای آرمین چیز دیگه ای برداشت کردم...
تصمیم گرفتم اگه حسی هم داشتم به کسی نگم ، حتی هانیه! جاش تو قلبم و این دفترخاطرات محفوظ می مونه!
اونشب هرچی منتظر شدم آرمین اس بده نداد...اینم یه شرایط جدید! عادت کردن به خوابیدن بدون صحبت با آرمین...
نفس عمیقی کشیدم و آخرین نگاهمو هم به موبایلم انداختم و رفتم تو رختخوابم...دیگه باید قید اون عکس رو می زدم و هیچ وقت به روی خودم نمیاوردم که زیر بالش من بوده و به چه دلیلی!
romangram.com | @romangram_com