#آنتی_عشق_پارت_146
از ناچاري داشتم دادزدن يه خوانند ه سنتي و گوش مي دادم و خميازه مي کشيدم... اي خدا تمام پوزم درد گرفته بود.
با ديدن سر در باشگاه خسته تر شدم ... اصلا دلم نميخواست با اين تن وبدن خسته که براي نيم ساعت خواب پر پر ميزد به بچه ها تمرين بدم.
با اين حال با خستگي پياده شدم.
بعد از سلام عليک با خانم تاجيک به رختکن رفتم... لباس پوشيدم و باز خميازه... اي خدا کي اين خميازه رو اختراع کرد اه... لبام پاره شد د د د د د... وباز خميازه...
وارد سالن شدم... بچه ها همه اومده بودند. نرمش و شروع کردم... هنوز ده دقيقه نگذشته بود که شقيقه هام تير کشيد. همين بود ديگه بي خوابي سردرد مياره.... حالا خوبه همش يه روز نخوابيده بودما... واي چقدر سخت بود. ديدم يه حرکت ديگه برم نقش زمين ميشم جلو بچه ها سه ميشد. روژان و صدا کردم وازش خواستم به بچه ها تمرين بده... چون حالم خوب نبود و حس تمرين جديد دادن نداشتم روژان و گذاشتم با بچه ها تمرين هاي قبلي و کار کنه و ايراداشون بر طرف بشه...
خانم تاجيک برام يه ليوان اب پرتقال اورد وشروع کرد از شوهرش بد گفتن... من که هيچي نميشنيدم اونقدر گيجي ويجي بودم که به زوريه قلپ اب پرتقال پايين فرستادم ... دست گل خانم تاجيک مرسي به قول مهراب... حالا حالت تهوع هم گرفته بودم.
اونقدر الکي براي خانم تاجيک سر تکون دادم که حس ميکردم مغزمه که عقب و جلو مياد.
به زور اون يک ساعت وسر پا موندم... وقتي از باشگاه بيرون اومدم نفسمو بيرون فرستادم.... داشتم خفه ميشدم.
تلو تلو ميخوردم که بالاخره در ماشين مهراب وباز کردم ونشستم پشت فرمون... خدا رو شکر خونه نزديک بود واتوبان اينا نداشت وگرنه با اين وضع سر سالم به خونه نميرسوندم.
جلوي در پارک کردم. با ديدن خونه ي خوشگلمون انگار جون تازه گرفتم... نميدونم چرا اينقدر ضعف ميرفت دلم. در ماشين وقفل کردم ودستموگرفتم به ديوار تا سرگيجه ام باعث نشه بيفتم زمين... اروم اروم مي رفتم.... پله ها رو هم با بدبختي کشون کشون خودمو با لا کشيدم. واي .. کي ميخواست بند کفشمو باز کنه... اخه الاغ براي چي بند کتوني تو دور مچ پات مي بندي؟ هان؟
خم شدم کفشمو باز کنم.... اما ديگه نميتونستم بلند بشم... واقعا در حال غش کردن بودم.. خدا نصيب گرگ بيابون نکنه عجب حال فجيعي بود.
به زور بلند شدم اگه مامان منو ميديد سکته ميکرد. رفتم تو خونه... يه موج پياز داغ و گرما خورد تو صورتم... تا تونستم زور تو پاهام ريختم وبه سمت دستشويي رفتم...
romangram.com | @romangram_com