#آنتی_عشق_پارت_145
صبا جوابمو نداد.
منم ناچارا شدم سوالاي بعديمو بپرسم.
-خواهر وبرادر نداره؟ ... فاميلي کسي... شهرستانيه؟ تو از کجا ميدونستي که خونه مجردي داره؟
صباي خل همه ي سوالامو نديد گرفت و فقط به اخري جواب داد.
-خوب من ازسيامک شنيدم...
کلافه دستاموبه ميز کوبيدم و يه خميازه ي کش دار کشيدم.
صبا اروم گفت: اگه خودش راجع به خانواده اش بهت نگفته پس فعلا دوست نداره تو چيزي بدوني... پس عين ادم منتظر باش...
عصباني گفتم: چطور تو ميدوني؟
صبا نفسشو فوت کرد وگفت: اون نميدونه که منم خبر دارم... من از زير زبون سيامک کشيدم بيرون... حالا هم به جاي اينکه منو سين جين کني برو از خودش بپرس... و تند گفت: تو که ساعت بعد کلاس نداري؟
-نه...
-پس خداحافظ....
جوابشو ندادم واونم فهميد دلم ميخواد تنها باشم... يه جوري حرف ميزدن انگار مهراب جزام داره! يا ... نفسمو فوت کردم و يه خميازه ي گنده کشيدم.
تو ماشين مهراب دريغ از يه سي دي درست و حسابي...
romangram.com | @romangram_com