#آنالی
#آنالی_پارت_99

چی؟

_ چرا خشکت زده، امشب میریم بیرون، بهش بگو بیاد.

الشن: بله؟

هلش دادم سمت اتاقشو گفتم:

بهش زنگ بزن..

و خودم راه اتاقمو در پیش گرفتم.. ی هبارونی سرمه ازجلو باز پوشیدم و یه بافت مشکی رنگ هم زیرش پوشیدم، یه شلوار سرمه ای رنگ و بوت های مشکی و کلاه شل مشکی رو هم رو سرم گذاشتم. ارایش نکردم و به شایان زنگ زدم.. بعد اون قضیه دعوا این دومین باری بود که بیرون میرفتیم.

شایان: بله؟

_ سلام..

شایان: الو.. سلام خوبی؟

_ اره خوبم، تو خوبی؟

شایان: صداتو که شنیدم بهتر شدم.

لبخندی روی لبام اومد، گفتم:

امشب وقت داری؟

شایان: من برای تو همیشه وقت دارم.

لب گزیدم و گفتم‌:

مرسی که برای من وقت داری، میگم میخوایم بریم شام بیرون، میای؟

شایان: اره فقط خودتی؟

_ نه، الشن و به احتمال زیاد با جناقت..

شایان: باجناقم‌؟

_ اوهوم..

شایان: عه؟! اسمش چیه؟

_ایهان.

شایان: ایهان؟

_اره برادر ارسن..

شایان مکثی کرد و درحالی که سعی در کنترل صدای عصبیش داشت گفت‌:

آرسن؟ همون..

حرفش رو قطع کردمو گفتم:


romangram.com | @romangraam