#آنالی
#آنالی_پارت_100
قضیش طولانیه تو یه فرصت مناسب برات توضیح میدم.
شایان: یه اهنگی هست که میگه: "میگن هیچ عشقی تو دنیا مثل عشق اولی نیست.. میگذره یه عمری اما از خیالت رفتنی نیست..
_اما درباره من صدق نمیکنه! به نظر من هیچکس مثل عشق دومی نیست!
شایان: نیم ساعت دیگه دم در خونتونم!
_با ماشین من میریم.
شایان: نه عزیزم.. فعلا..
_فعلا.
تلفن رو قطع کردم، میخواستم برای اولین بار با خودم روراست باشم، من.. من داشتم.. فکرشم ترسناک بود.. اعترافش حتی تو دل ادم هم خیلی سخته.. من عاشق شایان شده بودم. نفس عمیقی کشیدم، آره من شایانو دوست داشتم! منکرش نبودم.. شاید از همون دوسه روز بعد دعوامون.. با باز شدن ناگهانی در سرم به سمت الشنی که با ذوق ایستاده بود برگشت..نگاهی تحسین امیز بهش انداختم و گفتم:
خوشتیپ کردی! آیهان میاد دیگه؟
خندیدو گفت:
آره، خوب شدم واقعا؟
سری به نشانه تایید تکون دادم و گفتم:
عالی شدم..
الشن: کس دیگه ای هم میاد؟
فهمیدم که پشت در داشت فضولی میکرد.
_الشن، بازم فالگوش وایستادی؟
الشن: نه بخدا فقط گوشم شنید.
_وای واقعا؟!
الشن: من برم بیرون، فقط یه سوال..
_بپرس!
الشن: اومم، خب همون پسرس که اون شب با شمیم اینا بود؟
_باهوش کی بودی تو؟
خندید و بشکنی زد و از اتاق خارج شد.. اروم زمزمه کردم:
میخوامش..میخوامش..
خندیدم و گفتم: کاش همه چیز یه خواب باشه.. عشق.. عشق وجود نداره.. ولی دوست داشتن چرا! من عاشق اشکان نیستم.. دوستش دارم.. خیلی زیاد..
لبخند ارومی و محوی مهمون لبام شد و اعتراف کردم که دنیای من جدیدا خلاصه شده تو این پسر موکج.. سرمو به طرفین تکون دادمو از اتاق خارج شدم.
.
romangram.com | @romangraam