#آن_نیمه_دیگر_پارت_201

اين که به وسيله ي اون جنگ داخلي راه بندازن!





=========



نزديک بود از تعجب شاخ در بيارم. با ناباوري گفتم:

نه!... يعني چي؟

دستي به پيشونيم کشيدم و گفتم:

من گيج شدم...

بارمان که داشت با ته مونده هاي سيگار بازي مي کرد گفت:

مي دوني مزدور به کي مي گن؟

شونه بالا انداختم و به حالت پرسشي گفتم:

کسي که پول مي گيره تا يه کار نادرست انجام بده؟

بارمان با سر جواب مثبت داد و گفت:

کار ما اينه...

هيچي نگفتم... فقط بهش زل زدم. تو ذهنم گفتم:

مواد اين وسط چي بود؟

بارمان گفت:

وقتي کسي مي خواد به خاطر اهداف يا اختلاف ها و مشکلاتش يه کسي رو از سر راهش برداره به باند ما پول مي ده تا اين کار و براش بکنيم... به دلايل مختلف... از سياست گرفته تا مسائل شخصي...

پرسيدم:

چرا خودشون و پشت يه باند مواد مخدر قايم کردن؟

بارمان اخم کرد و گفت:

romangram.com | @romangram_com