#آلاگل_پارت_400


زد رو شونه ام و کنارم نشست.

-چطوري؟؟...بهتره؟!؟

_به هوش نيومده هنوز...

_چرا اينجور شد؟دعواتون شده بود؟!؟!

تکيه دادم به صندلي و گفتم

_نه...اصلا نميدونم چيشد..؟يه دفعه اي رفت تو حياط و تا ، تونست گريه کرد...يه جور اشک ميريخت که دل سنگ هم آب ميشد...بعدشم که از درد معده و حال بدش بيهوش شد...فرشاد ميگه شوک عصبي بهش وارد شده!!ضربان..قلبش هم اومده بوده پايين..

_اي بابا...يعني چيشده که اين همه درد کشيده يه دفعه اي ..؟!؟!

_نميدونم انقدر به اين فکرکردمکه دود ازسرم بلندميشه!! ..چخبر؟چيشد؟

_هيچي.بهت گفتم که..بازم واسه اطمينان رفتم پرسيدم..

منگ گفتم

_چيو؟

_معلومه اصلا حالت خوب نيست!هموني که ديروز بهم گفتي..ببينم اين پسره سابين کيه و چيکارست!؟!؟


romangram.com | @romangram_com