#آلاگل_پارت_388
يعني همه اين مدت من به مهراد پي ام ميدادم؟؟!!! يعني ..اونم ميدونه بارانا،آلاگل هستش؟؟!!
تصوير تمام چت هامون جلوي چشمام مثل برق و باد رد ميشد...
واقعا باورش واسم سخت بود...
سريع رفتم تو مسنجر...پي ام هاي قبليشو آوردم ..."از احساست مطمئن شدي؟" ..."آره ميدوني وقتي ميبينمش قلبم محکم به قفسه سينم ميکوبه ...اصلا اخم و عصبانيت يادم ميره...حتي نميتونم ببينم بخواد به يه پسر سلام بگه! " ...."راستش بارانا...خودشم چندبار حرف جدايي رو زده.."
قطره ها ي اشک يکي يکي ميچکيد رو گونه ام ...
يعني مهراد عاشق کي شده؟!!؟همون دوست دخترش که ازش جداشد؟؟؟يعني دوباره باهم دوست شدن ..؟؟؟ واي خدا ..اگه مهراد عاشق يکي ديگه باشه من ميميرم....
به سمت کمدم رفتم...دست دراز کردم و يکي از شال هامو برداشتم.خواستم بندازم رو شونم که از بوي شال،اشکام بيشتر شد...
همون شالي بود که اون شب انداخته بود رو بدن لختش تا من خجالت نکشم و نگاهش کنم...چه خوب که اينو نشسته بودن...بوي مهرادو ميداد ..!
بسمت حياط پرواز کردم و توآلاچيقي که تازگي گذاشته بودن نشستم....پاهامو تو بغلم گرفتم و گريه ام به هق هق تبديل شد...
دارم ديوونه ميشم اگه مهراد عاشق يکي ديگه شده باشه...
حالا هم که نميخوام بايد برم...من تو اين زندگي جايي ندارم...!مهراد اصلا به من فکرهم نميکنه چه برسه به ....
عطر تنش رو بو ميکردم و اشک ميريختم...ميدونستم مال هم نميشيم!
romangram.com | @romangram_com