#آلاگل_پارت_311


_خدا بد نده خانوم جان.برم پاشويه اش کنم؟زنگ بزنم دکتر بياد؟؟

لبخندي به روش زدم و گفت

_نه فرانک من ديشب پاشويه اش کردم ....

صداي پدرجون باعث شد برگردم عقب ..ازپله ها اومد پايين و گفت

_چيشده؟؟مهراد طوريش شده ؟!؟!؟!

جريان رو واسش گفتم

_خوب الان حالش چطوره؟

_نيمساعت پيش که بالا بودم تبش خيلي اومده بود پايين!

اومد نزديکتر و گفت

_از بس اين بچه حريــفه !هميشه همينطوره تا يکم گرمش بشه سريع درو پنجره باز ميکنه و لخت ميشه ...پشت بندش مريض ميشه که تب اولين نشونشه !!الانم شک ندارم بخاطر همين کاراشه..

با ياد آوري اين کاراش و موهاي خيسش حرف پدرجون رو تاييد کردم

_فرانک زنگ بزن دکتر!


romangram.com | @romangram_com