#آلاگل_پارت_257
_بهت ميگم نگهدااااااااار ...من اصلا با تو هيچ جا نمياام. ...روانيييي...
زد کنار و مچ دستمو گرفت و با داد گفت
_خفه شووو
از صداي بلندش با ترس آب دهنم رو قورت دادم و بهش نگاه کردم..
_تو چرا اينجوري هستي؟؟همش ميخواي دعوا کني ...خودخواه تر از تو نديدم...حرفاتو ميزني تا يکي يه چيزيت ميگه داد و قال راه ميندازي...
با بغضي ک نميدونم از کجا سر و کله اش پيداشده گفتم
_آره اصلا من رواني ام...تو چي؟؟تويي که ميگي کار به کار هم نداشته باشيم ولي چپ ميري راست ميري به من و رفتار و کارام گير ميدي.؟؟چرا تا کم مياري بحث اون پسره عوضي يا اون روز کذايي و خونه باغ لعنتي رو يادم مياري؟؟؟
داد زدم
_چي نصيبت ميشه از اين تيکه و طعنه ها؟؟؟؟؟وقتي تو خودم بودم و کار به کسي نداشتم هرکس يه حرفي زد حالا که ميخوام نشون بدم قوي ام و غمي ندارم نميذاري...ميفهمي؟؟؟تو با حرفات نميذاري.
حرفي نميزد و فقط نگاهم ميکرد..
_تو که به قول خودت خيلي مردي و به بابا قول و قسم دادي....لازم نکرده انقدر به من گير بدي اصلا نميخواد مواظبم باشي...ديگه کار به کار من نداشته باش مهراد....فکر نکن وقتي چندروز پيش با اون دختر تو رستوران ديدمت حسوديم ميشه يا غصه ميخورم...نه اصلا!سخت در اشتباهي.من دلي واسه عاشقي ندارم که بخوام عاشقت بشم و حسودي کنم...من فقط ميخوام زندگيمو بکنم.کنار آرزو هام...
نذاشتم حرفي بزنه.حرف آخرمو زدم و از ماشين پياده شدم.
_هيچوقت اون چيزي که نيستي و نخواهي بود رو ادعا نکن مهراد....قرار ما جدايي بود و بس...مردونگي تو به اين ختم ميشد که مجوز رفتن منو از بابام بگيري!لازم نبود مثل عاشقاي دل خسته بهش قول بدي از دخترش مواظبت کني که الان هــي منت بذاري رو سرمن....مرد باش و به قول واقعيت عمل کن!کاري بهم نداشته باش و طلاقم رو بده...
romangram.com | @romangram_com