#آلاگل_پارت_256
پوزخندي زد که حرصش رو آشکار نشون ميداد
_عه جديدا با خدمتکارا رفيق ميشي ....
عصبي بهش توپيدم
_واقعا متاسفم برات اوناهم آدم هستن...هرچي باشن شعور و شرفشون بيشتر از تو هسش که فقط ادعا داري...اونا منو مثل دختر خودشون دوستدارن...توهم حواستو جمع کن فقط يکبار ديگه اينجوري راجع بهشون حرف بزني خودت ميدوني...
_آخه تو چقدر ساده اي دختر!!نميگي اينا يه بار رابطه مارو به خانواده ها بگن؟؟
_تورو نميدونم ولي من مريض نيستم به هرکسي الکي الکي شک کنم خصوصا کسايي که خودم بهشون اجازه دادم تو خونه ام بمونن ...هه...!!
با تمسخر گفت
_آهااان...آخه فکر نميکردم بعد از اون خيانتي که از عشـقـــت ديدي زود به زود به کسي اعتماد کني ...
با قيض گفتم
_نـــگـه داااااار....
_ديوونه بازي در نيار...
با جيغ گفتم
romangram.com | @romangram_com