#آدم_دزدی_به_بهانه_عشق_پارت_231

- البته اگه هنوز شک داری و باور نکردی . تو که خوب بلدی . زنگ بزن به فرنوش . ببین راست میگم یا نه .
بعدم رفتم تو اتاق و در و کوبیدم به هم و دراز کشیدم رو تخت .
دلم گرفته بود . اشکام و پاک کردم و دستم و گذاشتم زیر سرم و به سقف نگاه کردم .
بعد از چند لحظه صدای در اومد . فهمیدم اومد تو اتاق . هیچ عکس العملی نشون ندادم .
اومد کنارم رو تخت نشت . دستش و آورد سمت دستم که بلند گفتم :
- به من دست نزن . فهمیدی ؟
دستش و کشید و بعد از چند لحظه گفت :
- من بهت شک نکرد . بفهم اینو
برگشتم سمتش و گفتم :
- پس این چک کردن هات واسه چی بود پس ؟
ناراحت نگام کرد و گفت :
- نگرانت شدم . زود امدم خونه دیدم نیستی . زنگ زدم به موبایلت دیدم خونه جا گذاشتی . گفتم شاید رفتی خونه مامانت اینا ، زنگ زدم دیدم اونجا هم نیستی .
کلافه دستی تو موهاش کشید و گفت :
- مامانت گفت نگران نباش لابد رفته پیش فرنوش و شماره عمه رو داد . کلی منتظر شدم گفتم شاید بیای ولی خبری نشد . دیگه نتونستم تحمل کنم و زنگ زدم گفتم باهات کار دارم ولی رفتی بیرون موبایلت جا گذاشتی .
بعد آروم دستش و آورد جلو و موهام و نوازش کرد . وقتی ناراحتی رو توی چشماش دیدم ، جلوش و نگرفتم . اونم با ناراحتی گفت :
- مطمئن باش جوری حرف نزدم که به قول تو فکر کنه چکت میکنم . من نگرانت بودم الین.
اشک تو چشمام جمع شد . با ناراحتی نگاش کردم .
آروم دست کشید رو گونم و گفت :

romangram.com | @romangram_com