#آدم_دزدی_به_بهانه_عشق_پارت_230
- ولی زنگ زدم خونه عمه ات هم نبودی
عصبانی شدم . من و داشت چک می کرد ؟الان عمه راجع به من چی فکر می کرد ؟ دیگه نتونستم خونسرد باشم . منم عصبانی تر از اون گفتم :
- منظورت چیه ؟ یعنی من دارم دروغ می گم .
بلند جوری که از بلندی صداش به خودم لرزیدم داد زد :
- بهت میگم کجا رفته بودی ؟
بیشعور به من شک داشت . دیگه داشت شورش رو در میاورد .
با صدای لرزونی گفتم :
- تو به من شک داری ؟ فکر میکنی دارم بهت دروغ می گم ؟
جوابی نداد . با عصبانیت بلند شدم رفتم سمت اتاق که دستم و از پشت کشید و منو چسبوند به دیوار و گفت :
- بهت میکم کدوم گوری بودی ؟ چرا موبایلت و با خودت نبرده بودی ؟ فکر نمی کردی من اینقدر زود بیام خونه ؟
بغض گلوم و گرفته بود . با صدایی که از بغض دورگه بود گفتم :
- ولم کن وحشی .
دستش و برد بالا تا بزنه تو صورتم که وسط راه متوقف شد، انگار پشیمون شد و مشت کرد و انداخت . با بهت نگاش کردم . اشکام بدون اختیار راه افتاد رو گونم .
میخواست منو بزنه ؟ منی که تا حالا کسی بالاتر از گل بهم نگفته بود . سر یه شک کردن الکی می خواست منو بزنه ؟ با صدای دادش دوباره پریدم بالا .
- جواب بده لعنتی کجا بودی ؟
بس بود . هر چی تحقیرم کرده بود بس بوده . دستم و گذاشت رو سینش و هلش دادم عقب . با پشت دست اشکام و پاک کردم تا بتونم صورتش و تار نبینم و با گریه گفتم :
- موبایلم و خونه جا گذشتم وسط راه یادم افتاد که نمیشد برگردم . داشتم میرفتم خونه عمه ، فرنوش رو بین راه دیدم . دیگه خونه نرفتیم رفتیم کافی شاپ .
بعد بدون این که بهش نگاه کنم رفتم سمت اتاق . یکدفعه یه چیزی یادم افتاد . وایستادم برگشتم به سمتش . هنوز همون جا وایستاده بود و زمین و نگاه می کرد. یه پوزخند زدم و گفتم :
romangram.com | @romangram_com