#آدم_دزدی_به_بهانه_عشق_پارت_232
- تو رو خدا گریه نکن . من که نمیگم از خونه نرو بیرون و تو خونه زندانی باش . اگه قبل از رفتن یه زنگ یا حتی یه اس ام اس بهم میزدی که من دارم میرم پیش فرنوش ، من میگفتم نری ؟
همون جوری با بغض نگاش کردم . بغضم و که دید . آروم اومد کنارم دراز کشید و من و کشید تو ب*غ*لش و سرم و گذاشت رو سینش و گفت :
- من نگرانت شدم . فقط میخوام هر جا که میری بهم بگی دلم اینقدر شور نزنه . به خدا فکرم هزار راه رفت . همش میترسیدم واست اتفاقی افتاده یا چیزی شده که اینقدر با عجله رفتی بیرون که حتی موبایلتم نبردی . یکم دیگه دیر اومده بودی دیگه نفسم از استرس بالا نمیومد .
راست مگفت . حق با اون بود . چند ساعت بی خبر از خونه اومده بودم بیرون . با اون سابقه در رفتن و این حرفا ، حق داشت هر فکری بکنه . ولی ... ولی ... اون میخواست منو بزنه
سرم و بالا کردم و تو چشماش نگاه کردم و گفتم :
- ولی تو داشتی منو میزدی ؟
بینیم و کشید و ناراحت تو چشمام نگاه کرد و گفت :
- دستم بشکنه اگه من دستم روت بلند بشه . ببخشم عزیزم . حرفت خیلی واسم سنگین بود بعد ار اون همه نگرانی بهم بگی که بهت شک داشتم و این حرفا . چیزی که اصلا حتی تو ذهنم هم نبود . یه دفعه .... یه دفعه نفهمیدم چی شد . دیر به خودم اومدم .
آروم انگشت شصتش رو کشید رو لبم و گفت :
- میبخشیم ؟
آروم سرم و گذاشتم رو سینش و حرفی نزدم . دستش و گذاشت زیر چونم و سرم و برگردوند سمت خودش و گفت :
- میتونی ببخشیم ؟
نمیدونم چرا دیگه ازش ناراحت نبودم . شاید چون فهمیدم کار خودم هم بد بوده . شاید چون فهمیدم واقعا نگرانم شده بوده . نمیدونم . ولی دیگه از دستش ناراحت نبودم . نباید به این زودی می بخشیدمش . ولی بخشیده بودمش .
همینجوری تو فکر بودم که یکدفعه راه نفسم و بست. اومدم خودم عقب بکشم که نذاشت . همراهیش نمی کردم . ولی نمی تونستم ازش جدا بشم .
انگار به این آغوش حمایتگر نیاز داشتم الان . نمیدونم شاید هم داشتم خودم و قانع میکردم . من عادت کردم بودم به ب*غ*لش .
به این که کنارش بخوابم . این که صدای ضربان قلبش رو بشنوم . عاشقش نبودم . ولی احساس میکردم یه جورایی بهش عادت کرده بودم .
من واقعا داشتم عوض می شدم . این مرد جذاب و خوش تیپ داشت من و تحت تاثیر قرار میداد .
من دوستش نداشتم . ولی تو این مدت منو واقعا تحت تآثیر قرار داده بود . قبل از این که بفهمم چی شده ماکان دوباره شد بخشی از وجودم . این مرد خوب می دونست چطوری با مهربونیاش من و پایبند خودش کنه .
romangram.com | @romangram_com