#آدم_دزدی_به_بهانه_عشق_پارت_180
- این در برابر کل زندگی من که خراب کردی و رفت ، چیز زیاد مهمی نیست آقای شوهر .
چیزی نگفت و با ناراحتی سرش و تکون داد و گفت :
- بهتره بریم دیگه دیر شد همه منتظرمون هستن .
حتی نمیدونستم کجا باید بریم . اونقدر واسم بی اهمیت بود که نپرسیدم که عروسی قرار کجا برگذار بشه . دست گلم و برداشتم . این تنها چیزی بود که خیلی دوسش داشتم . یه دسته گل رز سفید هلندی که ریشهای بلندی داشت و دور تا دورش مروارید و نگین کار شده بود . انتهای ریشه ها هم از همون رزها برعکس چسبونده بودن . عاشق رز سفید بودم . دسته گلم و برداشتم و انتهای تور بلندم و دستم گرفتم و همراهش از اتاق بیرون اومدم .
کسی توی ساختمون نبود . فکر کنم همه رفته بودن جایی که قرار بود مراسم اونجا برگذار بشه .
بدون هیچ حرفی از ساختمون خارج شدیم و رفتیم سمت ماشین ماکان که به عنوان ماشین عروش تزئین شده بود . بدون اینکه دقت کنم به ماشین قبل از اینکه ماکان در و باز کنه خودم سوار شدم و در و محکم کوبیدم به هم .
بعد از چند لحظه ماکان هم سوار شد و بی حرف حرکت کرد . یه آهنگ ملایم گذاشت باعث میشد احساس آرامش کنم .
هر ماشینی که از ب*غ*ل ماشینمون رد میشد بوق میزد و دست تکون میداد . منم بی هیچ عکس العملی نگاه میکرد . تو دلم داشتم فکر میکردم الان یکی ما رو ببینه میگه واه واه چه عروس اخمویی . خدا به داد داماد برسه . از این فکر ناخودآگاه یه لبخند محو اومد رو لبم .
بعد از چند لحظه با صدای ماکان برگشتم سمتش .
- میدونم از لج من این مدل لباس و انتخاب کردی ولی نمیدونی من چقدر خوشحال شدم . چون فکر نکنم تو این چند سال لباسی به پوشیدگی لباس تو دیده باشم . خیالم امشب همه جوره راحته .
بعد هم یه چشمک به من زد و با خوشحالی شروع کرد به ضربه زدن به روی فرمون ماشین
ناخودآگاه یه لبخند اومد رو لبم . خیلی پرو بود . هر کاری میکردم که حالش و بگیرم میفهمید و با خونسردیش لج منو در میاورد .
تازه با دقت بهش نگاه کردم . یه کت شلوار خیلی خوشگل و خوش دوخت مشکی تنش کرده بود با یه بلیز براق سفید و پاپیون همرنگش . واقعا خوش تیپ بود . با صداش به خودم اومدم و فهمیدم چند دقیقه است دارم نگاش میکنم .
با خنده گفت :
- چی شد مورد پسند واقع شدم ؟
بچه پرو . از دست خودم عصبانی شدم . واسه اینکه لجش رو در بیارم گفتم :
- نه . آش کشک خالمه . مجبورم تحمل کنم .
برعکس تصور من زد زیر خنده . منم از حرصم رومو برگردوندم وبیرون و نگاه کردم و دیگه حرف نزدم .
romangram.com | @romangram_com