#آدم_دزدی_به_بهانه_عشق_پارت_179
با اخم نگاش کردم که با لبخند گفت :
چشمات و هم اونجوری نکن . میخوام تا آخر شب یه مرد سنگین و متین باشم .پس لطفا دختر خوبی باش و آروم بگیر .
دهنم باز موند . این آدم چقدر وقیح بود . با عصبانیت نگاش کردم و روم و برگردندم و رفتم پشت پنجره وایستادم .بحث کردن باهاش بی فایده بود .
بعد از چند لحظه اومد پشت سرم وایستاد و آروم ولی با صدایی که ناراحتی و متونستم توش تشخیص بدم گفت :
- لازم نیست لحظه به لحظه میزان تنفرت و از من اعلام کنی اونم جلوی هر کسی .
معنی حرفش و نفهمیدم . با تعجب برگشتم سمتش و گفتم :
- منظورت چیه ؟
با دلخوری گفت :
- حرفات و با فرنوش شنیدم .
به جای اینکه خجالت بکشم از حرفی که پشت سرش گفتم با خونسردی شونه ای بالا انداختم و گفتم :
- ولی فرنوش هر کسی....
دستش و به علامت سکوت گذاشت رو لبم و نذاشت ادامه بدم و گفت :
- تو بچه نیستی دیگه الین . تو الان زن منی . چه بخوای چه نخوای منم شوهرتم . یه حرفایی هست که فقط بین منو تو باید بمونه . حتی اگه با هم دیگه مشکل هم داشته باشیم نباید جلوی دیگران نشون بدیم .
پوزخندی زدم و گفتم :
- ولی مشکل ما رو همه میدون . چیز پنهونی نیست
با عصبانیت گفت :
- الین خواهشا امروز اعصابم و خورد نکن . امروزم و خراب نکن .
برگشتم سمتش . تو چشماش نگاه کردم و گفتم :
romangram.com | @romangram_com